23 ماهگی جان جانان
سلام عزیز مامان ... سلام نفسم ...
23 ماهگی مبارک خوشگل من ... قربونت برم عزیزم که روز به روز داریم به تولد 2 سالگیت نزدیک میشیم و من همچنان
معتقدم که چقدر زمان داره زود می گذره و این 2 سال بهترین روزهای زندگی من بوده ...

این روزها بیشتر درگیر تدارکات تولدت هستم و به خاطر همین کمتر به وبلاگت سر می زنم . تقریبا گیفت های تولدت و
تزیینات شو انجام دادم اما بالاخره تولده و هزار تا کار ...
بعضی وقتا یه حرفا یی می زنی که واقعا ما تعجب می کنیم انگار نه انگار که هنوز خیلی کوچولویی و یه قول معروف 2 سالت
هم نشده ... ولی حسابی شیرین زبون و عسلی هستی و همگی عاشق کارات و حرفات هستیم ...
خیلی کنجکاو هستی و هر چی یا هر کی و می بینی میگی این چیه؟؟
این جمله هم که تیکه کلام یکی از برنامه های تلویزیون هست خاله فاطمه یادت داده و خیلی قشنگ و با ناز میگی گل من
هر وقت مداحی پخش میشه سینه می زنی و میگی علمدار ،حسین ...
عاشق شکلات و بستنی و نارنگی و لیمو شیرین و پرتقال و آبگوشت و آش و تخم بلدرچین هستی و مرتب بهت میدم .البته
به تخم مرغ میگی (مخم مرغ ) ؛ بعضی وقتا هم اسم خودت و میگی (هسنا ) 
هر وقت هم که بابایی از سر کار میاد میگی (سلام ، چی خریدی؟ ) ؛ هر وقت هم که بابا می خواد بره بیرون میگی (کجا
میری؟ ) ؛ یه بار هم ایمان داشت سر به سرت می زاشت که بهش گفتی (الکی نگو ) ؛ 
اکثر شعرهایی که برات می خونم و نصفه نیمه بلدی ... نقاشی کشیدن هم خیلی دوست داری و در حین نقاشی یا داستان به
زبون خودت تعریف می کنی یا شعر می خونی ... 
یه شعر بامزه دیگه که بازم خاله فاطمه یادت داده : کیفت و میندازی رو دوشت و میگی میریم مدسه ... با شادی و با خنده
میریم مدسه ...
از وقتی هم که من در حال کارهای تولدت هستم شما هم همش می خونی (تولد تولد تولدت مبارک ... )
یه بار هم عمو مهیار تو بازی به ایمان می گفت، به خدا می کشمت ... حالا هر وقت کسی اذیتت کنه انگشت اشارت و سمتش
میگیری و میگی (به خدا می کشمت ) . 
همه کارات هم مثل قاشق گرفتن ؛شیشه گرفتن و نقاشی کشیدن و... رو با دست چپ انجام میدی 
عکسای گل دخترم ...
اول بریم سراغ ادامه عکسهای مآه محرم ...




یسنا گلی و عروسکش ...




کار جدید یسنا ...

یسنا خانوم و زمین بازی ...







23 ماهگی جان جانان 





